دیدگاه علمای اهل سنت در رابطه با امام حسن عسکری(ع) چیست؟

انتشار 7 مهر 1401
مطالعه 17 دقیقه

طوطیا: در این مقاله، نظرات علمای اهل‌ سنت پیرامون شخصیت والای حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بیان می‌شود. مطالبی که در ادامه می‌آید، نظر برخی علمای اهل‌ سنت پیرامون امام حسن عسکری (سلام‌الله‌علیه) است که یقیناً کرامت شأن حضرت بیش از این است که بدان اشاره می‌شود، با ما در طوطیا همراه باشید.

دیدگاه علمای اهل سنت در رابطه با امام حسن عسکری(ع) چیست؟

معرفی اجمالی امام حسن عسکری(ع)

وجود مقدس و نورانی یازدهمین خورشید عالم امامت و ولایت، حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) بنا بر قولی در هشتم و بنا بر قولی در دهم ماه ربیع الثانی سال دویست و سی و دو هجری قمری در شهر مدینه منوره قدم به هستی نهاد. پدر گرامی حضرت، علی بن محمد الهادی (سلام‌الله‌علیهما) و مادر گرامی حضرت، بانویی با کرامت و با تقوا، «حدیث» (سلام‌الله‌علیها) نام داشت.

امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) به علت شرایط زندگی ایشان در منطقه‌ای نظامی در شهر سامراء، به عسکری معروف شد که مشهور‌ترین القاب آن حضرت نیز زکی و عسکری است. سرانجام آفتاب پر فروغ آن امام همام در هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری خاموش و منزل شخص خود که هم‌اکنون حرم مطهر آن امام همان، پدر گرامی‌شان، حضرت نرجس خاتون و حکیمه خاتون (سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین) است به خاک سپرده شد.

بیان جاحظ

جاحظ (متوفای 250 هـ): از علمای قرن سوم، در پاسخ به افتخار بنی‌امیه و رد بر آنان، نام ده نفر از ائمه از جمله امام عسکری (سلام‌الله‌علیه) را ذکر می‌کند و آنان را این‌گونه می‌ستاید:
ومن الذی یعد من قریش ما یعده الطالبیون عشره فی نسق؛ کل واحدٍ منهم: عالمٌ، زاهدٌ، ناسکٌ، شجاعٌ، جوادٌ، طاهرٌ، زاکٍ، فمنهم خلفاء، ومنهم مرشحون: ابن ابن ابن ابن، هکذا الی عشره، وهم الحسن العسکری بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی، وهذا لم یتفق لبیت من بیوت العرب، ولا من بیوت العجم.[1]
و کسی که از قریش محسوب می‌شود، از فرزندان بنی‌هاشم هستند که در یک سلسله‌ای ده نفر بوده و هرکدام از آنان عالم، زاهد، عبادت‌پیشه، شجاع، بخشنده، پاک و پاک‌نهاد بوده که برخی خلیفه و برخی دیگر شایستگی خلافت را دارا بودند که این‌ها به ترتیب پدر و فرزند بودند و این‌گونه ده تن شدند که آنان عبارتند از: حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی (سلام‌الله‌علیهم‌اجعین) و برای هیچ‌یک از خانه‌های عرب و عجم چنین اتفاقی نیفتاده است.

بیان محمد بن طلحه

محمد بن طلحه شافعی (متوفای 652 هـ) در کتاب مطالب السؤول پیرامون آن حضرت چنین می‌نویسد:

ابی‌محمد الحسن بن علی (علیه‌السّلام) الامام الحسن الخالص... واما مناقبه: فاعلم ان المنقبه العلیا والمزیه الکبری التی خصه الله (عزّوجلّ) بها، وقلده فریدها، ومنحه تقلیدها، وجعلها صفه دائمه لا یبلی الدهر جدیدها، ولا تنسی الالسن تلاوتها وتردیدها، ان المهدی محمد نسله، المخلوق منه، وولده المنتسب الیه، وبضعته المنفصله عنه. [2]

ابومحمد بن علی‌ هادی. اما مناقب و فضائلش بدان که خداوند مایه‌ی فخر و مباهات بلند و وسیله‌ی بزرگ برتری را به او اختصاص داده است و او را به تمام زیبایی‌ها آراسته و تمام اوصاف پسندیده را به او ارزانی داشته است و این مناقب و فضائل را صف دائمی او قرار داده به‌طوری که روزگار حدود آن را کهنه نمی‌کند و زبان‌ها تلاوت آن را از یاد نمی‌برد. به‌خصوص این که محمد مهدی از نسل او؛ و از او خلق شده، فرزندی که به او منتسب و پاره‌ی تن اوست.

بیان سبط ابن جوزی

سبط بن جوزی حنفی (متوفای 654 هـ) پیرامون آن حضرت می‌نویسد: هو الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب… وکان عالماً ثقه.[3] الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب فردی عالم و مورد اعتماد بود.

بیان ابن صباغ

ابن صباغ مالکی (متوفای 855 هـ) نیز امام یازدهم را چنین معرفی می‌کند:

ابومحمد الحسن الخالص بن علی العسکری... الامام القائم بعد ابی‌الحسن علی بن محمد ابنه ابومحمد الحسن لاجتماع خلل الفضل فیه و تقدمه علی کافه اهل عصره فیما یوجب له الامامه و یقضی له بالمرتبه من العلم و الورع و النزاهه و کمال العقل و کثره الاعمال المقربه الی الله تعالی ثم لنص ابیه علیه و اشارته الخلافه الیه.[4] ابومحمد حسن بن علی عسکری امام پس از ابوالحسن علی الهادی فرزندش ابومحمد حسن به علی (علیه‌السلام) بود برای این که اوصاف و خصال برتری و فضیلت در او گرد آمده بود و در آنچه لازمه‌ی منصب امامت و مقتضی زمام‌داری است از علم و زهد کمال عقل و خرد و عصمت و شجاعت، کرم و بزرگواری و بسیاری از اعمالی که انسان را به خدا نزدیک می‌کند، بر همه پیشی گرفته بود و نیز طبق نص صریح پدر بزرگوارش درباره‌ امامت او و اشاراتی که آن حضرت درباره‌ خلافت و جانشینی او فرموده بود.

بیان خنجی

فضل بن روزبهان خنجی (متوفای 927 هـ) از علمای متعصب شافعی مذهب در شرح صلوات بر امام حسن عسکری (سلام‌الله‌علیه) چنین می‌نویسد:

اللهم صل و سلم علی الامام الحادی عشر، المقتدی الرضی المجتبی الوفی المقتفی فی العباده آثار النبی و الولی و المسخر لعسکر الملائکه بالعزم القوی النور الجلی، البدر الوضی ذی القدر العلی و المجد البهی و العز السنی وارث الامامه من الوصی والد الحجه الصفی و ولد النبی الزکی ابی‌محمد الحسن العسکری ابن علی النقی المتوفی فی شبابه بالبلاء المدفون عند ابیه بسر من رای.[5]

بار خدایا! درود و صلوات فرست بر امام یازدهم، مقتدای مرضی الخصال و برگزیده‌ صاحب وفا، پیروی‌کننده در عبادت به آثار حضرت نبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و حضرت ولی (علی مرتضی) تسخیرکننده‌ لشکر ملائکه با عزم قوی. او نور روشن و ظاهر است و دارای قدر و مرتبت بلند و بزرگی و عزت در غایت بها و جلال است و حضرت صاحب میراث امامت از وصی است. و او پدر حجت برگزیده و فرزند پیغمبر پاکیزه است و کنیت او حضرت «ابومحمد» و لقبش عسکری است و وفات‌کننده در جوانی به بلا و زحمت و مدفون در نزد پدر خود در شهر سر من رای.

بیان ابن حجر هیثمی

ابن حجر هیثمی (متوفای 973 هـ) در کتاب الصواعق المحرقه خود که بر رد شیعه نوشته است، پیرامون امام عسکری (علیه‌السّلام) و سخنان آن حضرت با بهلول چنین می‌نویسد:

ابومحمد الحسن الخالص وجعل ابن خلکان هذا هو العسکری ولد سنه اثنتین وثلاثین ومائتین ووقع لبهلول معه انه رآه وهو صبی یبکی والصبیان یلعبون فظن انه یتحسر علی ما فی ایدیهم فقال اشتری لک ما تلعب به فقال یا قلیل العقل ما للعب خلقنا فقال له فلماذا خلقنا قال للعلم والعباده فقال له من این لک ذلک قال من قول الله (عزّوجلّ) (افحسبتم انما خلقناکم عبثا وانکم الینا لا ترجعون) المؤمنون 115. ثم ساله ان یعظه فوعظه بابیات ثم خر الحسن مغشیا علیه فلما افاق قال له ما نزل بک وانت صغیر لا ذنب لک فقال الیک عنی یا بهلول انی رایت والدتی توقد النار بالحطب الکبار فلا تتقد الا بالصغار وانی اخشی ان اکون من صغار حطب نار جهنم.[6]

ابومحمد حسن خالص... بین او و بهلول جریانی بدین ترتیب اتفاق افتاد که بهلول در حالی که امام هنوز کودک خردسالی بود او را دید که بچه‌ها بازی می‌کردند و او گریه می‌کرد. بهلول خیال کرد او حسرت اسباب بازی‌هایی را که کودکان دیگر دارند، می‌خورد. گفت: برای تو هم از همان اسباب بازی که آنها دارند، می‌خرم. ابومحمد حسن (علیه‌السلام) فرمود: ‌ای کم‌عقل! ما برای بازی کردن آفریده نشده‌ایم. بهلول گفت: پس برای چه آفریده شده‌ایم؟ فرمود: برای علم و عبادت. بهلول گفت: این‌ مطلب را تو از کجا می‌گوئی؟ فرمود: از قول خداوند متعال: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛[7]» سپس خواست او را موعظه کند او هم با چند بیت وی را موعظه کرد و اینجا بود که امام حسن عسکری غش کرد و مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد، بهلول خواست به او دلداری بدهد، گفت: ‌ای آیات درباره‌ تو نازل نشده تو هنوز کودکی و گناهی از تو سر نزده است. امام روی برگرداند و فرمود: ‌ای بهلول! چه می‌گویی؟ من مادرم را دیدم هر موقع می‌خواهد هیزم‌های بزرگ را بسوزاند از هیزم‌های ریز و کوچک استفاده می‌کند و من از این می‌ترسم که آتش گیره جهنم باشم.

بیان حضرمی

احمد بن فضل بن محمد باکثیر حضرمی شافعی (متوفای 1047 هـ) پیرامون کرامات امام حسن عسکری (سلام‌الله‌علیه) چنین می‌نویسد:

ابومحمد الحسن الخالص بن علی العسکری، کان عظیم الشان جلیل المقدار... ووقع له مع المعتمد لمّا حبسه کرامه ظاهره مشهوره.[8] ابومحمد حسن خالص فرزند علی عسکری، او مردی عظیم‌الشان و جلیل‌القدر بود و هنگامی که معتمد او را حبس کرد، از او کرامتی ظاهر و مشهور صادر گشت.

بیان شبلنجی

شبلنجی شافعی (متوفای 1322 هـ) از علمای اهل‌ سنت در ذیل نام امام حسن عسکری (سلام‌الله‌علیه)، کرامتی را از آن حضرت چنین می‌نویسد:

فی ذکر مناقب الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمد الجواد... الاولی هی جامعه الکرامات حدث ابوهاشم داود بنقاسم الجعفری قال کنت فی الحبس الذی فی الجوسق - انا والحسن بن محمد، ومحمد بن ابراهیم العمری، وفلان وفلان خمسه او سته - اذ دخل علینا ابو محمد الحسن بن علی العسکری، واخوه جعفر، فخففنا بابی محمد، وکان المتولی للحبس، صالح بن یوسف الحاجب، وکان معنا فی الحبس رجل اعجمی، فالتفت الینا الامام ابو محمد الحسن العسکری، وقال لنا سرا: لولا ان هذا الرجل فیکم، اخبرتکم متی یفرج الله عنکم؟، وهذا الرجل قد کتب فیکم قصه الی الخلیفه، یخبره فیها بما تقولون فیه، وهی معه فی ثیابه، یرید الحیله فی ایصالها الی الخلیفه، من حیث لا تعلمون، فاحذروا شره.

قال ابو‌هاشم: فما تمالکنا ان تحاملنا جمیعا علی الرجل، ففتشناه فوجدنا القصه مدسوسه معه فی ثبابه، وهو یذکرنا فیها بکل سوء، فاخذناها منه وحذرناه، وکان الامام الحسن یصوم فی السجن، فاذا افطر اکلنا معه من طعامه.

قال ابو‌هاشم: فکنت اصوم معه، فلما کان ذات یوم، ضعفت عن الصوم، فامرت غلامی فجاء لی بکعک، فذهبت الی مکان خال من الحبس، فاکلت وشربت، ثم عدت الی مجلسی مع الجماعه، ولم یشعر بی احد، فلما رآنی تبسم وقال: افطرت، فخجلت، فقال: لا علیک یا ابا‌هاشم، اذا رایت انک ضعفت، واردت القوه، فکل اللحم، فان الکعک لا قوه فیه، وقال: عزمت علیک ان تفطر ثلاثا، فان البنیه اذا انهکها الصوم، لا تتقوی الا بعد ثلاث.

قال ابو‌هاشم: ثم لم تطل مده الامام ابی محمد بن علی فی الحبس بسبب ان قحط الناس فی " سر من رای " (سامراء) قحطا شدیدا، فامر الخلیفه المعتمد علی الله بن المتوکل بخروج الناس الی الاستسقاء، فخرجوا ثلاثه ایام یستسقون، فلم یسقوا، فخرج " الجاثلیق " فی الیوم الرابع الی الصحراء، وخرج معه النصاری والرهبان، وکان فیهم راهب، کلما مد یده الی السماء هطلت بالمطر، ثم خرجوا فی الیوم الثانی وفعلوا کفعلهم فی اول یوم، فهطلت السماء بالمطر، فعجب الناس من ذلک، وداخل بعضهم الشک، وصبا بعضهم الی دین النصرانیه، فشق ذلک علی الخلیفه، فانفذ الی صالح بن یوسف ان اخرج ابا محمد من الحبس، وائتنی به.

فما حضر الامام ابو محمد الحسن عند الخلیفه قال له: ادرک امه محمد (صلی‌الله‌علیه‌وسلم)، فیما لحقهم من هذه النازله العظیمه. فقال الامام ابو محمد: دعهم یخرجون غدا الیوم الثالث، فقال الخلیفه: لقد استغنی الناس عن المطر، فما فائده خروجهم. قال الامام: لازیل الشک عن الناس، وما وقعوا فیه.
فامر الخلیفه الجاثلیق والرهبان ان یخرجوا ایضا فی الیوم الثالث، علی جاری عادتهم، وان یخرج الناس، فخرج النصاری، وخرج معهم الامام ابو محمد الحسن، ومعه خلق من المسلمین، فوقف النصاری، علی جاری عادتهم یستسقون، وخرج راهب معهم، ومد یده الی السماء، ورفعت النصاری والرهبان ایدیهم ایضا کعادتهم، فغیمت السماء فی الوقت، ونزل المطر.

فامر الامام ابو محمد الحسن بالقبض علی ید الراهب، واخذ ما فیها، فاذا بین اصابعه عظم آدمی، فاخذه الامام ابو محمد الحسن، ولفه فی خرقه، وقال لهم: استسقوا فانقشع الغیم، وطلعت الشمس، فتعجب الناس من ذلک.

فقال الخلیفه: ما هذا یا ابا محمد، فقال الامام: هذا عظم نبی من الانبیاء، ظفر به هؤلاء من قبور الانبیاء، وما کشف عن عظم نبی من الانبیاء تحت السماء، الا هطلت بالمطر، فاستحسنوا ذلک، وامتحنوه، فوجدوه کما قال. فرجع الامام ابو محمد الحسن الی داره فی " سر من رای "، وقد ازال عن الناس هذه الشبهه، وسر الخلیفه والمسلمون من اجله، واقام الامام ابو محمد الحسن بمنزله معظما مکرما، وصلات الخلیفه وانعاماته تصل الیه فی کل وقت.[9]
اول: او جامع کرامات است ابوهاشم داود بن قاسم جعفری گفت: ما پنج یا شش نفر در زندان قلعه بودیم که ابومحمد حسن بن علی عسکری و برادرش جعفر نیز وارد شدند رئیس زندان صالح بن یوسف حاجب بود با ما در زندان مرد غیر عربی هم بود. ابومحمد (امام حسن عسکری (سلام‌الله‌علیه)) وقتی که ما را دید، مخفیانه به ما گفت: اگر این مرد در اینجا نبود، به شما خبر می‌دادم که فرج شما کی خواهد بود این مرد درباره‌ی شما نامه‌ای به خلیفه نوشته که تمام گفته‌های شما را در آن گزارش داده و آن را در میان لباس خود پنهان کرده است و دنبال وسیله‌ای می‌گردد تا آن را به دست خلیفه برساند از شر او بترسید.

ابوهاشم گفت: ما چند نفر او را گرفتیم و لباس‌هایش را تفتیش کردیم و آن نامه را پیدا نمودیم و دیدیم در آن نامه از ما بدگوئی کرده است و آن نامه را از بین بردیم و دیگر پیش او صحبت نکردیم. حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) در زندان روزه می‌گرفت و چون افطار می‌کرد ما هم از غذای او می‌خوردیم .... ابوهاشم گفت: آن دفعه حضرت ابی‌محمد در زندان زیاد معطل نشد؛ زیرا که در سر من رای (سامرا) مردم دچار قحطی شدند، معتمد، خلیفه دستور داد مردم برای نماز استسقاء (طلب باران) به صحرا بروند، مردم سه روز پی در پی برای طلب باران به صحرا رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد. روز چهارم جاثلیق اسقف بزرگ مسیحیان، همراه نصاری و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست خود را به سوی آسمان بلند می‌کرد، باران سیل‌آسا می‌بارید. روز بعد نیز جاثلیق همان برنامه را ادامه داد و آن قدر باران آمد که دیگر مردم نیاز به باران نداشتند. همین امر موجب تعجب مردم شد و بعضی از مسلمانان در دین خود به شک افتادند و به مسیحیت تمایل پیدا کردند و این امر بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر به صالح بن یوسف دستور داد ابومحمد حسن (علیه‌السلام) را از زندان آزاد کرده و پیش من بیاور.

چون ابومحمد حسن نزد خلیفه حاضر شد، خلیفه به او گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند. حضرت فرمود: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه‌شنبه به صحرا بروند. خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمی‌خواهند چون باران به‌قدر کافی آمده است، بنابراین به صحرا رفتن آنان چه فایده‌ای دارد؟ حضرت فرمود: برای این‌که شک و شبهه را از مردم زائل سازم. خلیفه دستور داد اسقف بزرگ مسیحیان همراه راهبان روز سوم به صحرا رفتند و ابومحمد حسن نیز در میان جمعیت انبوهی به صحرا آمد آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به‌سوی آسمان برداشتند. آسمان ابری شد و باران شروع به باریدن کرد. امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرمود: دست آن راهب را بگیرند و آنچه در میان انگشتان او است، بیرون آوردند. در میان انگشتان او استخوان آدمی بود حضرت آن استخوان را گرفت و در پارچه‌ای پیچید و به مسیحیان فرمود: حالا طلب باران کنید همین که دست‌ها به آسمان بلند کردند، ابرها کنار رفت و آفتاب نمایان شد، مردم تعجب کردند. خلیفه از امام پرسید: این استخوان چیست؟ فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران خداست که اینها آن را از قبور پیامبران برداشته‌اند و استخوان هیچ پیامبری ظاهر نمی‌گردد مگر آن‌که باران نازل می‌شود.
خلیفه امام را تحسین کرد و استخوان را امتحان کردند دیدند همان‌طور است که امام می‌فرماید. این جریان باعث شد که امام از زندان آزاد شود و راهی منزل خود در سر من رای گردد و شک و شبهه‌هایی که برای مردم حاصل شده بود، برطرف کرد و خلیفه و مسلمانان خوشحال شدند و در این هنگام امام فرصت را غنیمت شمرد و آزادی یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و خلیفه خواسته او را اجابت کرد. این بود ابومحمد محترمانه در منزل خود اقامت گزید و صله و جوائز خلیفه در هر وقت به او می‌رسید.

بیان ابوالهدی افندی

افندی (متوفای 1328 هـ) از علمای اهل‌ سنت سوریه با اشاره به جانشینان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و ذکر نام مبارک امام حسن عسکری (سلام‌الله‌علیه)، چنین می‌نویسد:

قد علم المسلمون فی المشرق والمغرب: ان رؤساء الاولیاء وائمه الاصفیاء من بعده ‌علیه الصلاه والسلام من ذریته واولاده الطاهرین یتسللون بطناً بعد بطن وجیلاً بعد جیل الی ‌زمننا هذا، وهم الاولیاء، الاولیاء بلا ریب، وقادتهم الی الحضره القدسیه المحفوظه من الدنس ‌والعیب ومن فی الاولیاء الصدر الاول بعد الطبقه المشرفه بصحبه النبی الکریم کالحسن ‌والحسین والباقر والکاظم والصادق والجواد والهادی والتقی والنقی والعسکری. [10]

مسلمانان در شرق و غرب عالم می‌دانند که بزرگان اولیا و ائمه برگزیده بعد از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از نسل و فرزندان طاهرین او شکم به شکم و گروه به گروه تا زمان ما سلسله‌وار، بدون شک اولیا و پیشوایان مسلمین در محضر قدسی خداوند هستند که از هرگونه ناپاکی و عیب محفوظ بوده و اولیایی که در صدر و اول و بعد از طبقه کسانی که با پیامبر بوده‌اند. مانند: حسن و حسین و سجاد و باقر و کاظم و صادق و جواد و‌ هادی و عسکری(صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین).

بیان نبهانی

یوسف بن اسماعیل نبهانی (متوفای 1350 هـ) پیرامون شخصیت حضرت عسکری (صلوات‌الله‌علیه) و زیارت ایشان چنین می‌نویسد:

الحسن العسکری احد ائمه ساداتنا آل البیت العظام و ساداتهم الکرام (رضی‌الله‌عنهم‌اجمعین) و قد رایت له کرامه بنفسی و هی انی سنه 1296 هجریه سافرت الی بغداد من بلده کوی سنجق، احدی قواعد بلاد الاکراد وکنت قاضیاً فیها ففارقتها قبل ان اکمل المده المعینه لشده ما وقع فیها من الغلاء والقحط، اللذین عما بلاد العراق فی تلک السنه فسافرت علی الکلک، وهو ظروف یشدون بعضها الی بعض، ویربطون فوقها الاخشاب، ویجلسون علیها، فلما وصل الکلک قباله مدینه سامراء، وکانت مقر الخلفاء العباسیینفاحببنا ان نزور الامام الحسن العسکری، وخرجنا لزیارته، فحینما دخلت علی قبره الشریف حصلت لی روحانیه لم یحصل لی مثلها قطوهذه کرامه له، ثم قرات ما تیسر من القرآن، ودعوت بما تیسر من الدعوات وخرجت.[11]

امام حسن عسکری یکی از ائمه‌ آل بیت عظام و سادات بزرگوار است. من شخصاً از او کرامتی دیده‌ام و آن این‌که در سال 1296 هجری از شهر (کوی سنجق) یکی از شهرهای کردنشین عراق - که در آن دوران قاضی آنجا بودم، به بغداد مسافرت کردم و قبل از پایان دوره‌ی خدمتم آن شهر را ترک گفتم به خاطر گرانی و قحطی که آن سال شهرهای عراق را فرا گرفته بود. و با «کلک» (چیزی شبیه قایق و از چوب و تخته درست می‌شود)، مسافرت کردم و چون کلک به کنار شهر سامرا رسید ـ آنجا مقر خلفای عباسی بود ـ دوست داشتیم که در آنجا قبر امام حسن عسکری (علیه‌السلام) را زیارت کنیم، کلک آنجا ایستاد و ما به زیارت حضرت رفتیم و چون به مقبره حضرت داخل شدیم، یک حالت روحانی در من پیدا شد که مثل آن هیچ‌گاه به من دست نداده بود، جز هنگام زیارت حضرت یونس (علیه‌السلام) در موصل که چنین حالتی به من دست داد و این کرامتی بود از ناحیه‌ حضرت سپس هرچه می‌توانستم قرآن خواندم و دعا کردم و خارج شدم.

بیان زرکلی

خیرالدین زرکلی (متوفای 1396 هـ) در شرح حال حضرت عسکری (سلام‌الله‌علیه) چنین می‌نویسد:

الحسن بن علی الهادی بن محمد الجواد الحسینی الهاشمی: ابو محمد، الامام الحادی عشر عند الامامیه. ولد فی المدینه، وانتقل مع ابیه (الهادی) الی سامراء (فی العراق) وکان اسمها (مدینه العسکر) فقیل له العسکری - کابیه. نسبه الیها. وبویع بالامامه بعد وفاه ابیه. وکان علی سنن سلفه الصالح تقی ونسکا وعباده.[12]

الحسن بن علی الهادی بن محمد الجواد الحسینی الهاشمی ابومحمد، امام یازدهم نزد شیعیان می‌باشد. در مدینه متولد شد و همراه پدرش(امام) هادی (سلام‌الله‌علیه) به شهر سامراء در عراق منتقل شد که به آنجا، شهر عسکر گفته می‌شد (به همین‌ خاطر) به او مانند پدرش عسکری گفته می‌شود. بعد از وفات پدرش با امامت او بیعت شد. او بر روش سلف صالحِ باتقوا و فردی عابد بود.

بیان عبدالغنی

عارف احمد عبدالغنی (معاصر) پیرامون امام حسن عسکری (سلام‌الله‌علیه) می‌نویسد:

کان من الزهد والعلم علی امر عظیم....[13] او از حیث زهد و علم در مکانی عظیم قرار داشت....

پانویس

1.

↑ جاحظ، عمرو بن بحر بن محبوب، رسائل الجاحظ، ص453، تحقیق:علی ابو ملحم، ناشر:دار ومکتبه الهلال، بیروت، 2002 م.

2.

↑ شافعی، محمد بن طلحه (متوفای652ه)، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول (علیه‌السّلام)، ص309.

3.

↑ سبط بن الجوزی الحنفی، یوسف بن فرغلی (متوفای654ه)، تذکره الخواص، ص324.

4.

↑ ابن صباغ مالکی، علی بن محمد (متوفای885ه)، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، ج2، ص1077-1078.

5.

↑ خنجی اصفهانی، فضل بن روزبهانی، وسیله الخادم الی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم (علیهم‌السّلام)، ص265-270، به کوشش: رسول جعفریان، دار النشر: انتشارات انصاریان، الطبعه الاولی، مطبعه: صدر، قم، مهر 1375 شمسی.

6.

↑ ابن حجر هیثمی، احمد بن محمد بن علی (متوفای973ه)، الصواعق المحرقه علی اهل الرفض والضلال والزندقه، ج2، ص599-600، تحقیق:عبد الرحمن بن عبدالله الترکی - کامل محمد الخراط، ناشر:مؤسسه الرساله - لبنان، الطبعه:الاولی، 1417ه - 1997م.

7.

↑ مؤمنون/سوره23، آیه115.

8.

↑ باکثیر حضرمی شافعی، احمد بن فضل بن محمد، وسیله المآل فی عد مناقب الآل، مخطوط، ص202، کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 694.

9.

↑ شبلنجی شافعی، حسن بن مومن، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ج1، ص340.

10.

↑ مرعشی نجفی، سیدشهاب‌الدین (متوفای1411هـ)، شرح احقاق الحق، ج21، ص641، تحقیق وتعلیق: السید شهاب الدین المرعشی النجفی، ‌ ناشر: منشورات مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی - قم – ایران، به نقلاز ضوء الشمس للافندی.

11.

↑ نبهانی، یوسف بن اسماعیل (متوفای 1350 ه-)، جامع کرامات الاولیاء، ج2، ص21-22، مرکز اهل السنه برکات رضا فور بندر غجرات، هند، الطبعه الاولی، 2001 م.

12.

↑ زرکلی، خیرالدین (متوفای1410ه)، الاعلام، ج2، ص200، ناشر:دار العلم للملایین - بیروت – لبنان، چاپ:الخامسه، سال چاپ:ایار - مایو 2002 م.

13.

↑ عبدالغنی، عارف احمد، الجوهر الشفاف فی انساب الساده الاشراف، دار النشر: دار الکنان، دمشق، 1997م.

منبع
مؤسسه ولی‌عصر، برگرفته از مقاله «امام حسن عسکری (سلام‌الله‌علیه) در بینش اهل‌ سنت».

سخنرانی آیت الله حسینی قزوینی درباره امام حسن عسکری(ع)

لطفا امتیاز خود را ثبت کنید
1 5
  ارسال به دوستان:

نظرات و دیدگاه های کاربران
سوال یا دیدگاه شما
اختیاری
اختیاری (نمایش داده نخواهد شد)
ضروری
آخرین بازدید های شما